سفارش تبلیغ
صبا ویژن

داستان شل وکور

موضوع تحقیق:داستان شل وکور

شماره تحقیق:695

لینک دانلود

 

لینک دانلود



[ چهارشنبه 92/10/25 ] [ 8:32 صبح ] [ alimataji ]

داستان شل وکور

روزگاری شل وکوری باهم  از یک راه جنگلی  عبور میکردند شل رو کرد به کور گفت :ما چقدر بدبختیم کور درجواب گفت: شکرخدارا که به ماتوانایی های دیگری بخشید شل با عصبانیت روکرد به کور گفت: چه شکری ؟تواز دیدن جهان محرومی شکر میکنی؟کورگفت:درک عظمت الهی نیازی به چشم ندارد. شل با تمسخر گفت:پس خوش به حال من که از تو بدبخت تر نیستم.اگرخدای تو فکرما بود مارا این نتیجه وحال نمی داد.درهمین حال بودن که درمسیری شل از کورغافل شد وکور به دره پرت گردید شل تا متوجه شد که کور دیگر با وی نیست برگشت اما حیوانی وحشت زده ورم کرده به سوی وی آمد ووی نیز به دره افتادشل مرد ،اما کور به مدد الهی زنده ماند.شل درخواب کور را گفت:من که از تو سالم تر بودم مردم ،دلیل زنده ماندن تو چه بود.کور گفت:تو از خود بیخبر نبودی اما از صاحب خبر بی خبر بودی توکل تو برخود بود وتوکل من برخدا.پس او بارحمت خویش مرا نجات داد وتوراناخشنودی تو تباهی بخشید.کسی قدر عافیت نداند به زحمت خواهد افتاد.

 

نویسنده:علی متاجی



[ یکشنبه 92/10/8 ] [ 9:18 صبح ] [ alimataji ]

لینک های ویژه

دیگر امکانات


بازدید امروز: 110
بازدید دیروز: 135
کل بازدیدها: 625573