سفارش تبلیغ
سرور اختصاصی
سرور اختصاصی

نوشهر بهشت معتادین

عجب دنیایی شده.انگار خواب بود که دراین کشور انقلاب شده وانگار خواب بود که جوانان خانواده های فقیروعادی رفتندجنگ جان دادند وشهید شدند تا آقایان اختلاس کنند.بگذریم!

مسئولین سفارش می کنند وخود صاحب عزای کشوروسبب عزای کشور می شوند.نوشهر شهری کوچک ددر شمال ایران ودر استان مازندران است اما چیزی که دراین شهر رواج دارد علاوه بر فراوانی نعمتهای الهی وجود انواع مواد مخدر از تریاک گرفته تا شیشه.درواقع در شهر نوشهر برای بدست آوردن ماده مخدر در روز نوشهر،از هروئین تا تریاک فقط لازم دارید دوسه دقیقه وقت خود را بگیرید هرجایی فکرش را بکنید حتی در مساجد معامله مواد مخدر صورت می گیردبه قول یکی از معتادین بهشت معتادان نوشهر است.به معتادی گفتم خوب داداش این مواد از کجا میاد جواب قشنگی داد گفت عزیز برادر این سی سال کی مواد می آورد واز کجا میامد؟مواد را که عمه من تن تن وخروار خروار نمی آورد برو از برادران نیروی انتظامی ودیگر برادران بپرس.دیگرکه با خروقاطر نمی آورندروز روشن از جاده می آورند آنهم نه یک کیلو ودو کیلو اگر پولشو داشته باشی می تونی همین الان یک تن مواد مخدر هم بخری.تعجب کردم گفتم داداش مبالغه نکن اینجا که سیستان نیست نوشهر هست شمال ایران.به من گفت ساده ای.همین زمان دیدم دوستی اومد گفت شنیدی دقدقه آقایون چیه دیشب ریختند فلان جا صاحبخانه خوابیده بود دیش ماهوارشو جمع کردند نه زنگی زدند نه هیچ.خندم گرفت به خدو گفتم عجب تومملکت خرتوخری زندگی می کنیم.رفتم وام مشاغل بگیرم.برای همین رفتم صندوق مهر رضا سال91 اسم نوشته بودم تایید شده بود اما گفتند بودجه نداریم نیومده .بیرون اومدم یکی می گفت:احمدی نژاد خدا پدرت و بیامرزه گفتم چرا گفت اگر اون نبود من الان خونه ساز نبودم.دولت روحانی که می گه فقط نداریم.فکر کردم دیدم راست می گه.راستی مسئولان عزیز قیامت وجودداره اگر داره حتما فقط واسه ما فقراست نه؟



[ سه شنبه 93/2/23 ] [ 10:34 عصر ] [ alimataji ]

مقایسه درامد روحانی با درامد رئیس جمهور اروگوئه

گروه بین‌الملل: رئیس جمهور اوروگوئه روزانه با فولکس واگنش روزانه از منزلش در خارج مونته ویدیو تا قصر ریاست جمهوری تردد می‌کند.
دارایی فقیرترین رئیس‌جمهور جهان!+عکس
اگر گفته شود که رئیس جمهور اوروگوئه در یک فولکس واگن زندگی می کند، زیاده گویی نشده زیرا
وقتی در سال 2010، فرمانده سابق چریک های چپ گرای اوروگوئه، قدرت را به دست گرفت، در حضور مردم از دارایی های خود پرده برداشت اما دارایی های "خوزه موجیتا" بیشتر از یک خودروی فولکس واگن مدل 1987 نبود. همانطوری که در تصویر این خبر مشاهده می‌کنید، رئیس جمهور اورگوئه قبول نمی کند که با خودرو رسمی دولتی جابجا شود، بلکه همیشه ترجیح داده که از فولکس واگن خود استفاده کند. وی همچنین حاضر نیست که در قصر ریاست جمهوری "رزیدنسیا دی سئوارز" که دارای 42 خدمه و کارمند است، زندگی کند. بلکه زندگی در مزرعه کوچک خانمش در بیرون شهر مونته ویدیو، پایتخت اوروگوئه را ترجیح داده است.

"موجیتا" در دهه های 60-70 رهبری گروه چریکی چپ گرای "توپاماروس" را علیه حکومت نظامیان به عهده داشت وی 6 بار مورد اصابت گلوله قرار گرفت و14 سال از عمر خود را در زندان سپری کرد تا اینکه در سال 1985 از زندان آزاد شد. رئیس‌جمهور اوروگوئه با دریافت 12هزار دلار در ماه و پرداخت 11هزار از آن به فقرا، دانشجویان نیازمند و امور خیریه، لقب فقیرترین رئیس جمهور جهان را از آن خود کرده است.


[ دوشنبه 93/2/15 ] [ 9:0 عصر ] [ alimataji ]

مسابقه بر سر همسر مرسی

منابع رسانه‌ای از پیشنهاد سه میلیون دلاری الجزیره به همسر رئیس‌جمهور برکنار شده مصر برای ضبط یک برنامه تلویزیونی خبر دادند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از باشگاه خبرنگاران،  رقابت شدیدی بین شبکه الجزیره قطر و شبکه الشرق ترکیه، برای قانع کردن «نجلاء محمود» همسر «محمدمرسی» رئیس‌جمهور برکنار شده مصر، به منظور ضبط یک برنامه درباره اسرار و پشت‌پرده یک سال حکومت و حوادث کاخ ریاست‌جمهوری از زبان وی برقرار است. 

 
بر اساس اطلاعاتی که به دست الیوم السابع رسیده است، الجزیره سه میلیون دلار برای ضبط این برنامه‌ها به همسر «مرسی» پیشنهاد داده است؛ این در حالی است که شبکه ماهواره‌ای "الشرق" ترکیه نیز، برای ضبط برنامه‌ای مشابه، پیشنهادی بالاتر از پیشنهاد شبکه الجزیره به وی داده است. 
 
این در حالی است که دستگاه‌های امنیتی مصر با توجه به اینکه احتمال دارد همسر مرسی مواردی از اسرار امنیت ملی این کشور را فاش کند، به شدت موضوع را دنبال می‌کنند. 
 
«نجلاء محمود» تاکنون  به پیشنهاد این دو شبکه ماهواره‌ای، واکنش آشکاری نشان نداده و در حال بررسی این موضوع با فرزندان و نزدیکان خود است.



[ جمعه 93/2/12 ] [ 7:8 صبح ] [ alimataji ]

عربستان حال ایران را گرفت

عربستان نخستین کشور در خاورمیانه است که آشکارا موشک‌های هسته‌ای خود را به نمایش گذاشت.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از پایگاه خبری شبکه العالم، عربستان سعودی نخستین کشور در خاورمیانه است که آشکارا موشک های هسته ای DF3 خود را به نمایش گذاشت.

تصاویر منتشر شده از رژه نظامی عربستان سعودی به نام "سیف عبدالله" در یک پایگاه نظامی در شهر حفر الباطن عربستان در روز سه‌شنبه، موشک‌های دوربرد با سوخت مایع DF-3 را نشان می‌دهد.
 
حفرالباطن در نقطه تلاقی مرزهای عربستان سعودی، کویت و عراق قرار دارد.
 
در همین حال سایت صهیونیستی دبکا در گزارشی با اشاره به "رژه نظامی عربستان" نوشت: عربستان سعودی نخستین کشور در خاورمیانه است که آشکارا موشک های هسته ای DF3 خود را به نمایش گذاشت.
 
از نظر دبکا این نمایش به معنای اعلام عمومی این موضوع است که عربستان سعودی موشکی قادر به حمل کلاهک هسته‌ای‌ دارد و آماده است، آن را علیه ایران ‌به کار گیرد.
 
DF3 دارای برد 2650 کیومتر و مجهز به یک کلاهک هسته ای است و گفته می شود که عربستان 27 سال پیش آنها را از چین خریداری کرده اما پکن تا کنون واکنشی به این خبر نشان نداده است.
 
در این رژه نظامی مقام های ارشد نظامی و دفاعی به ریاست "سلمان عبدالعزیر" و همچنین ژنرال شریف، رییس ستاد متشرک ارتش پاکستان، پادشاه بحرین و شیخ "محمدبن زای"د ولیعهد ابوظبی نیز حضور داشتند.
 
دبکا نوشت: عربستان با این اقدام، صریحا اعلام کرد که به سلاح هسته ای دست پیدا کرده و آماده استفاده از آن است.
 
از سوی دیگر، حضور ژنرال پاکستانی در رژه نظامی اثبات کننده نقش فعال اسلام آباد به عنوان منبع زرادخانه هسته ای سعودی است.
 
سایت صهیونیستی دبکا، نمایش این موشک ها را همچنین پیامی به واشنگتن در زمینه توافق با ایران برشمرده است.
 
تصاویر ماهواره‌ای که در تیرماه سال گذشته از عربستان سعودی منتشر شد، بیانگر آن بود که سکوهای پرتاب موشک در یک پایگاه موشکی تازه راه‌اندازی شده این کشور، به سوی ایران و نیز سرزمین‌های اشغالی جهت‌گیری شده است.


[ جمعه 93/2/12 ] [ 7:7 صبح ] [ alimataji ]

موسوی از غصه عملی شد

در همین حال دختران مهندس موسوی اجازه یافتند با پدر و مادرشان ملاقات کنند تا از نزدیک جویای حال پدر و مادرشان شوند. میرحسین موسوی که از اوایل هفته با مشکلات و ناراحتی قلبی و گوارشی مواجه شده بود روز سه‌شنبه به بیمارستان منتقل شد و تحت عمل آنژیوگرافی قرار گرفت ظهر چهارشنبه به خانه مسکونی خود که از 25 بهمن 1389 تحت حصر قرار دارد بازگردانده شد. حال عمومی مهندس موسوی پس از عمل آنژیوگرافی، خوب گزارش شده است.



[ جمعه 93/2/12 ] [ 7:2 صبح ] [ alimataji ]

ترکیه با اسرائیل آشتی کامل کرد

به گزارش روزنامه اورشلیم پست، رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه در مصاحبه‌ای با شبکه پی.بی.اس آمریکا گفت که مساله میزان غرامتی که اسرائیل باید به خانواده‌های 9 تبعه ترک کشته شده در جریان حمله کماندوهای اسرائیلی به کشتی ناوگان آزادی نوار غزه در سال 2010 پرداخت کند، حل و فصل شده است. اردوغان که در این مصاحبه با یک مترجم سخن می‌گفت، تاکید کرد: ما در زمینه غرامت به توافق دست یافته‌ایم. وی خاطرنشان ساخت:‌ گام دیگر این مذاکرات مربوط به مساله ارسال کمک‌های انسان‌دوستانه به فلسطینی‌ها از طریق خاک ترکیه است.

اردوغان تصریح کرد: با تکمیل این مرحله ما می‌توانیم به سوی فرآیند عادی سازی روابط حرکت کنیم. وی گفت: من فکر می‌کنم که ما با عادی سازی چند روز تا چند هفته فاصله داریم. وی تصریح کرد: اولین گام این عادی سازی تبادل سفیر خواهد بود. ترکیه به دنبال حمله کماندوهای اسرائیلی به کشتی ناوگان آزادی نوار غزه در سال 2010 و کشته شدن 9 تبعه ترک سفیر خود را در اسرائیل خارج کرد و سال بعد از آن فرستاده اسرائیل به ترکیه را نیز اخراج کرد.



[ جمعه 93/2/12 ] [ 7:1 صبح ] [ alimataji ]

روحانی:صبرکنید وبا شیب ملایم بمیرید

«روحانی‌مچکریم»، شد «روحانی‌منتظریم»!
کد مطلب : 40273
«روحانی‌مچکریم»، شد «روحانی‌منتظریم»!
گروه سیاسی: مصاحبه‌ی تلویزیونی اخیر رییس جمهور روحانی بر خلاف مصاحبه ی قبلی با واکنش‌های کمتری در افکار عمومی مواجه شد؛ این موضوع در بازتاب آن در شبکه‌های اجتماعی هم کاملا مشهود بود. به نظر می‌رسد نگاه غالب در شبکه‌های اجتماعی، به جای «روحانی مچکریم» گذشته، به «روحانی منتظریم» تبدیل شده است. به گزارش انصاف نیوز، تعدادی از نظرات کاربران شبکه‌های اجتماعی با دیدگاه‌های مختلف در پی می‌آید:

..."روحانی" جان گفتی و می‌گویند که شُکر خدا یادتان هست و به وعده‌های دوره انتخابات وفادارید و اگر صبر کنیم می‌دانید چه باید بکنید و مسیر آشتی را خوب می‌شناسید، اما جسارتا وقتی ضربان قلبی به شماره می‌افتد، توقع عجله نداشتن بی انصافی است حتی اگر کارها را سخت تر بکند ...

...آقاى روحانى فرمودند که من یادم نرفته که چه قولهایى دادم. منتها حل برخى مسایل زمانبر هستند و داراى پیچیدگى فراوان. ظاهرا رساندن یک مریض محصور و زندانى به بیمارستان، پیچیده تر از توافق با 5 بعلاوه 1 هست که در آنجا پیشرفتهاى فراوانى حاصل شده و اینجا نه

...و مجددا مانند گزارش «صدروزه»، وقتی روحانی به «سیاست داخلی» رسید چیزی برای رو کردن نداشت به غیر ازچندی از کلیات، کلیشه ها و حرف‌های بدیهی و البته درخواست «صبر»!

...گزارش روحانی نشان داد که او برخلاف تبلیغات رایج ، کاملا به وعده‌های انتخاباتی اش پایبند است. از روحانی بی شک باید حمایت کنیم. اگر انتقادی هم هست از جایگاه "متحد ِ منتقد" خواهد بود.

...خوبی حرف‌های روحانی این است که بر عکس احمدی نژاد آرامش بخش است و ادم نگران نمی شود. روحانی تو مصاحبه اش داره فقط وعده می‌دهد و توجیه می‌کند.

...علیرغم برخی‌ انتقادات و پیشنهادات، من حیث المجموع از روحانی راضی‌ ام.
کار مهمی‌ که داره انجام میشه و باید بیشتر هم بشه، گزارش دادن و شفافیت در ارائه آمار و اطلاعات به مردم هست. این مساله باید تبدیل به یک روند معمول بشه و توقع مردم رو برای دریافت اطلاعات بالا ببره. مثلاً وزیران به طور مرتب در برنامه‌های مختلف با نمودارهای ساده و آمار به مردم گزارش بدن. باید روند‌های صحیح برای مردم جای بیفته به نحوى که در دوره‌های بعدی سخت بشه اون روند‌ها رو معکوس کرد. رای من روحانی بود چون روحانی رو کاندیدای مناسبی برای دوره گذار میدونستم.
هنوز راضی‌ ام از رایى که دادم!

...دکتر حسن روحانی رئیس جمهور در نخستین گزارش سال 1393: من به همه قول‌هایی که به مردم در 22 فروردین سال 92 و روز ثبت‌نام ریاست‌جمهوری در همه سخنرانی‌های خودم اعلام کردم وفادار خواهم بود. روحانی منتظریم!


[ جمعه 93/2/12 ] [ 6:48 صبح ] [ alimataji ]

یک اثر ماندگار انقلاب اسلامی

جمعه 5 اردیبهشت 1393 ساعت 14:23
داخلی  آرشیو خبر  جامعه
25
  
یک اتفاق تکان‌دهنده در تهران / تصاویر
کد مطلب : 39424
گروه جامعه: روز چهارشنبه اندکی پس از ظهر، همزمان با غرش رعد‌ و‌ برق در آسمان پایتخت و آغاز بارش ناگهانی، پایتخت‌نشینان در خیابان‌های خیس تهران نظاره‌گر سایش قطره‌های ریز و تند باران بر سر شهر شدند. در خیابان ولیعصر تهران اما لغزندگی زمین، لذت بارش بهاره را زائل کرد.
خبرنگار قانون با این مقدمه می‌نویسد: «عابری جوان و هدفون به گوش و بی‌حواس ... موتورسیکلت‌سواری لعنت‌گویان به‌ این بارش بی‌مقدمه و عجول برای رسیدن به محل کار ... رسیدن همزمان‌ این دو به تقاطع ... و تصادفی برق‌آسا که عابر جوان را زیر چرخ‌های موتور به زمین انداخت.

پشت پنجره دفتر روزنامه، چشم‌هایی که تا لحظاتی قبل بارش قطره‌ها را دنبال می‌کردند، حالا نفس‌بریده به حادثه‌ای که پیش چشمشان رخ داده بود خیره مانده بودند. پسرک تکان نمی‌خورد. صداها پشت پنجره تکرار می‌کردند: «تکون نمی‌خوره ... تکون نمی‌خوره ...» موتورسیکلت‌سوار جوان در صحنه مانده بود. گویا اورژانس خبر می‌کرد و همزمان وحشت‌زده بالای سر پسرک‌ این‌سو و آن‌سو هم می‌رفت. لب‌هایش به تندی تکان می‌خوردند. عاقبت پسرک تکان خورد، صورتش توی هم مچاله شد. سرش را حرکت داد و با درد بالا آورد. جوی کوچک خون زیر سرش با آب باران راه گرفت. عکاس روزنامه از در دفتر بیرون دوید ...



پرده اول ... یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان!
اورژانس هنوز نرسیده. عکاس روزنامه بالای سر پسرک‌ ایستاده. دورش را سه چهار نفری گرفته‌اند که یکی از آنها همان موتورسیکلت‌سوار وحشت‌زده است. دو سه نفر دیگر‌ ایستاده اند و نگاه می‌کنند. بقیه مردم حتی نمی‌ایستند، نگاهی می‌اندازند و به سرعت رد می‌شوند بی‌آنکه دغدغه‌ای گریبانگیرشان شود. بیشتر از دغدغه، عجله دارند چون حالا باران به شدت تند شده و یک لحظه‌اش برای خیس شدن از سرتا پا کافی است ... کاری به کار پسرک کم‌سن و سالی که افتاده کنار جدول خیابان و هر آن ممکن است اتوبوس‌های خیابان ولی‌عصر با یک خطا سرش را له کنند، ندارند. 

برای نمونه حتی یک ماشین نمی‌ایستد، حتی یک نفر محض کنجکاوی نمی‌پرسد که‌ این بچه وسط خیابان زیر این باران تند که حالا مثل یک چاله دورش را گرفته چه می‌کند! اورژانس همچنان نرسیده. پسرک را از ترس آسیب مغزی نمی‌شود تکان داد، حتی نمی‌شود اندکی جا به جایش کرد. سرش هنوز خون‌آلود است. دراز به دراز توی آن چاله آب، زیر بارش سیل‌آسا افتاده و رفته‌رفته به‌شدت به لرزه می‌افتد. مردم می‌آیند و می‌روند. حتی کسی برای فیلم گرفتن هم نمی‌ایستد. گویا اتفاقی عادی رخ داده و همه به آن عادت داریم. انگار نه انگار که یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان ...



پرده دوم ... 20 دقیقه بعد
20 دقیقه از زمانی که پسرک دراز به دراز کنار خیابان شلوغ ولی‌عصر افتاده می‌گذرد که آمبولانس از راه می‌رسد. برخلاف مردم که به شدت عجله دارند، پزشکان اورژانس به هیچ‌وجه عجله ندارند. خونسردی بارزترین خصیصه‌ای است که از چشم‌هایشان می‌خوانی. مصدوم خیس را که حالا از شدت لرز دندان‌هایش به هم می‌خورد، روی برانکارد به ماشین انتقال می‌دهند. از عکاس می‌خواهند که عکس برندارد، مثل همیشه در جواب دیرکردشان می‌گویند که به موقع آمده‌اند و از تو می‌پرسند چه نسبتی با مصدوم داری که‌ اینقدر سوال می‌پرسی. 

می‌گویی خبرنگارم و نمی‌دانی چه سرّی در‌ این جمله است که خنده به لب پزشک می‌نشاند. با همان خنده می‌گوید: «چی می‌خوای بنویسی خانوم؟ می‌بریمش بیمارستان دیگه ... بفرمایید، داریم می‌بریمش.» در کشویی آمبولانس را می‌بندد و پشت در گم می‌شود.



پرده سوم ... 20 دقیقه بعدتر
به دفتر برمی‌گردی و پشت میزت می‌نشینی تا شرح واقعه را بنویسی اما می‌شنوی که آمبولانس هنوز‌ ایستاده. سرک می‌کشی و می‌بینی که ماشین هنوز همان جاست و در آن بسته. همه می‌پرسند: «پس چرا نمی‌رود؟» همه نگران حال پسرک هستند اما آمبولانس گویا خیال حرکت ندارد. معلوم نیست پشت آن در چه خبر است. می‌نشینی و کمی‌ بعد دوباره بر می‌خیزی و سرک می‌کشی و می‌بینی هنوز همان جاست. کفر همه بالا آمده. بار دیگر پایین می‌روی، در‌ این فاصله پلیس هم از راه می‌رسد و جمع خونسرد را تکمیل می‌کند.

در پشت آمبولانس حالا باز است. موتورسیکلت‌سوار جوان همچنان رنگ‌پریده است و داخل ماشین بالای سر مصدوم نشسته. دو طرفش دو پزشک اورژانس نشسته‌اند که کارهایی انجام می‌دهند و همزمان با پلیس صحبت می‌کنند. یکی‌شان پایین می‌آید و با پلیس پچ‌پچ می‌کند. صورت پسرک پیدا نیست اما بدنش را می‌بینم که لباسی به تن ندارد. می‌پرسم حال مصدوم چطور است و پس چرا حرکت نمی‌کند؟ جواب نمی‌دهند. دوباره می‌پرسم. پزشک بی‌حوصله است: «خانوم چی می‌خوای؟ من که نمی‌تونم‌ اینو بذارم‌ اینجا برم.» به موتورسیکلت‌سوار اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «باید بره کلانتری، نمی‌شه که بذارم بره، باید تحویلش بدم.» دوباره به سمت پلیس برمی‌گردد که می‌پرسم اگر در‌ این فاصله برای مصدوم اتفاقی بیفتد چه؟ آن هم مصدومی‌که 20 دقیقه زیر آب باران افتاده بوده و خون از سرش رفته. باز می‌خندد: «20 دقیقه؟ ... تو آب؟ ... کی گفته؟» بعد خنده اش را می‌خورد و ژست می‌گیرد: «خواهرم، اگه من تشخیص بدم علائم حیاتی مریض ضعیفه یا‌ اینقدر بدحاله که باید سریع منتقل بشه مطمئن باش‌ اینجا نمی‌مونم.‌ این حالش خوبه چیزیش نیست.» در تمام مدتی که کنارش می‌ایستی و حرف می‌زنی همین‌ها را یک ریز تکرار می‌کند. عاقبت پس از‌ اینکه چک و چانه‌هایش را با تو و پلیس می‌زند، می‌پرد داخل ماشین و می‌گوید: «برو دیگه خواهر من ... کارتو که کردی، خبرتو که گرفتی، صدا هم که ضبط کردی. برو.» یک بار دیگر در را می‌بندد و پشت آن گم می‌شود.



پرده چهارم ... من زدم، من به هیچ کس نزدم
موتورسیکلت سوار را تحویل پلیس داده‌اند. چشم‌هایش پر از وحشت است. تا لحظه آخر بالای سر مصدوم مانده و با‌ اینکه می‌توانسته اما نرفته. دوستش را خبر کرده که تنها نباشد اما چشم‌هایش پر از ترس است. دوستش برای او که موش آب کشیده شده لباس آورده. حواسش نیست. لباس را برعکس پوشیده است. می‌پرسم: «خوبی؟» جواب نمی‌دهد. دوباره می‌پرسم: «چطور شد که زدی بهش؟» حواسش نیست. می‌گوید: «آره من زدم.» بعد دست روی سرش می‌کشد و دنبالش که می‌روم انگار که بخواهد گریه کند، می‌گوید: «من نزدم ... من به هیچ کس نزدم ...» اصلا تو حال خودش نیست. می‌فهمد لباسش را برعکس پوشیده، همان وسط خیابان از تنش در‌می‌آورد و دوباره می‌پوشد. دست‌هایش را مدام روی سرش می‌کشد. تحویل پلیس شده و با‌ اینکه اورژانس گفته حال پسرک خوب است اما او در آستانه سکته قرار دارد! بغض کرده و اصلا نگاهت نمی‌کند. معلوم نیست در نقطه خالی و بی‌هدفی که هر چند لحظه به آن زل می‌زند چه می‌بیند ... تنهایش می‌گذارم.



پرده آخر ... آسان و بی‌دردسر

به دفتر که برمی‌گردی و از بالا سرک می‌کشی، آمبولانس و پلیس و موتورسیکلت‌سوار، همه رفته‌اند. باران بند آمده، اثری هم از حادثه‌ای که کمتر از ساعتی قبل اتفاق افتاده، نیست اما خیابان همان خیابان است و مردم همان مردم ... ماشین‌ها هنوز بوق می‌زنند و با شتاب از خیابان خیس عبور می‌کنند. به فرض حتی تحمل لحظه‌ای‌ ایستادن برای عبور یک عابر را ندارند. عابر‌ها بدتر از ماشین‌ها ... با عجله می‌روند و می‌آیند، مثل مورچه‌هایی که تند و تند به هم تنه می‌زنند و از کنار هم رد می‌شوند و می‌روند و برمی‌گردند و هیچ عاملی جز شاید دانه‌ای روی زمین، عامل بازدارنده آنها از‌ این شتاب نخواهد بود. انسان‌هایی که‌ این روزها آموخته‌اند اگر آب و دانی دیدند از حرکت بایستند، در غیر‌این صورت، سر پر دردسر خود را به درد بیشتر نیندازند. مردمی‌که در روزهای گذشته برای دریافت اندکی بنزین و ذخیره آن قبل از اعمال گرانی‌ها، در صف‌های پمپ بنزین غوغا کردند و تحمل چند ساعت معطلی در صف‌ها را به جان خریدند و تا نیمه‌شب در جایگاه‌های دریافت سوخت ماندند، همان مردمی‌ هستند که امروز حتی چند ثانیه نیز برای‌ ایستادن بالای سر جوانی که کنج خیابان به حال مرگ افتاده بود وقت نگذاشتند.

در گذشته اگر به فیلم گرفتن می‌ایستادیم و جان کندن همنوع برایمان جذابیت بصری داشت،‌ این روزها حتی درد و جان دادن نیز هیجان خود را برای ما جماعت بیمار از دست داده. دغدغه آب و نان و معیشت و اقتصاد، تنها چیزی است که می‌تواند ما را ساعت‌ها در کنار هم در صف‌هایی مانند توزیع سبد کالا نگاه دارد. غیر از‌ این کاری به کار هم نداریم، کاری به کار آنها که مسئولیت به گردن دارند نیز نداریم. ما عجول و بی‌حوصله شده‌ایم و آنها خونسرد و پایدار. فرقی نمی‌کند‌ این مسئولیت، مدیریت یک سازمان باشد یا به وقت رساندن ماشین اورژانس. خونسردی و کتمان، گویا به رمز موفقیت تبدیل شده. می‌آیند و می‌مانند و می‌خندند و می‌روند، کم مانده سیگاری هم به نرمی‌ بالای سر مریض دود کنند تا خونسردی‌شان کامل شود. برای مردم هم تا زمانی که برای عزیز خودشان اتفاقی نیفتاده باشد، هیچ چیز مهم نیست. اوج احساس مردم حالا در‌ این خلاصه شده که جلویت را بگیرند و بگویند: «داشتی با اورژانس حرف می‌زدی؟ پسره حالش خوب بود؟» و تو پوزخند بزنی و بگویی: «خوب بود.» در جواب تو دست‌ها را رو به آسمان بلند می‌کنند و شکر‌ ایزد می‌گویند. فکر می‌کنی؛ تنها کاری که هم آسان است هم بی دردسر.»



[ جمعه 93/2/12 ] [ 6:46 صبح ] [ alimataji ]

چرا مراجع تقلیددر قضیه یارانه کنف شدند

چرا مردم از مراجع تقلید در مورد انصراف از یارانه تبعیت نکردند؟

اقتصاد > اقتصاد سیاسی - روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

در ماجرای تبلیغات برای منصرف کردن مردم از دریافت یارانه، حتی پای مراجع عظام تقلید و علمای مورد قبول آحاد مردم نیز به صحنه کشانده شد،‌ اما با اینکه مردم از مراجع عظام و علمای دینی به دلیل آنکه آنها را پرچمداران شریعت اسلامی می‌دانند حرف شنوی دارند و همواره آنها را مورد احترام و تعظیم و تکریم قرار می‌دهند، اما در این مورد خاص موضع‌گیری آن بزرگواران نیز مؤثر واقع نشد و نتوانست بر تعداد انصراف دهندگان طبق انتظار دولت بیافزاید. دقیقاً به همین دلیل است که همواره تذکر داده شده نباید از اعتبار بزرگان دین به هر بهانه‌ای بهره‌برداری کرد.
هر چند در تدین ملت ایران اسلامی هیچ تردیدی وجود ندارد اما احساس فقری که اکنون در میان عامه مردم رسوخ پیدا کرده، هر چقدر هم که با واقعیت‌ها منطبق نباشد و فقر عمومی تلقی نگردد که قطعاً هم اینگونه نیست، با این حال، پدیده‌ای است که سرمایه اجتماعی را با خطر مواجه کرده است. تردیدی وجود ندارد که از دست دادن سرمایه اجتماعی در کشور می‌تواند فاجعه‌بارتر از هزاران معضل و مشکل اقتصادی باشد.

شاید این پیغام روشنی به مراجع بود که وضعیت کشور واقعا اسفناک است



[ سه شنبه 93/2/9 ] [ 3:5 عصر ] [ alimataji ]

شیب ملایم بزن بکوب در دولت روحانی

چند وقت پیش بودکه همسر رئیس جمهور هوس فرمودند به نیابت ویادمانی از دوران قاجار وبعداز ورود اسلام که گسترش حرمسراهارا در کاخ شاهان شاهد بودیم چندین نفر مهمان را دعوت کند در کاخی که خود حرف وحدیث های فراوانی داشت.دراین حرکت ومراسم که به گفته برخی در مقیاسی کوچک  آن جشن 2500 ساله شاهنشاهی را فرستاد زباله دان تاریخ شاهد هنروری هایی بودیم که همسر روحانی را از آن روحانی بدانیم بالطبع از حمایت رئیس جمهور برخوردار بود.البته برخی مهمانان آبرو داری کردند وبرای شیره مالی گفتند فقط نون وپنیری داده شد غافل از اینکه در فرهنگ مهمان داری ما برای مهمانان داخلی هم گوشت وکباب پهن می کنند چه برسد به عزیزان سوری ولبنانی و...

این حدیث چند پیامد داشت اینکه کشور ما گرسنه نیست بلکه آن صف طولانی برای سبد کالا توسط فتوشاپ درست شده است نه ادم زنده.

دوم خدا شاه را بیامرزد حداقل نمردواین را ندیدولی اگر زنده بود می گفت ایول.

سوم پیش زمینه شد برای جشن انتخاب دختر شایسته.اختلاس گر شایسته و حیف ومیل کردن شایسته.

راستی مخاطب عزیز اگر هزینه هرکدام را فقط یک میلیون تخمین بزنی واگر 500 نفر هم دعوت شده بودند چه عددی میشه.این هم از نعمت های این جشن بود که ریاضی افرزاد را قوی کرد.بازم بگید حضرت مهدی را میخواهیم ومیخواهیم که زود ظهور کند.خودتان قضاوت کنید تو این جامعه ونوع کشورداری این مهم محقر می شود شاید بیاید با این وضعیت دوهزار سال دیگر شاید شاید



[ دوشنبه 93/2/8 ] [ 2:44 عصر ] [ alimataji ]

لینک های ویژه

دیگر امکانات


بازدید امروز: 50
بازدید دیروز: 212
کل بازدیدها: 651885